ثنا جان میوه زندگی مامان وحیده و بابا ابوالفضلثنا جان میوه زندگی مامان وحیده و بابا ابوالفضل، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 13 روز سن داره

ثنا خانم مهربون

روزمره های دخمل طلای مامان در 10 تا 10 و نیم ماهگی

1392/9/9 12:46
نویسنده : مامان ثنا
239 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به نور چشمم. ثنای مهربونم. اومدم با کلی عکس خییییییییییییییییییییلی قشنگ. هر کی این پستو از دست بده نصف عمرش بر فنا رفته.نیشخند حالا ببینید کی گفتم. پس بیا که رفتیمممم

.

.

.

.

قبل از هر چیز ثنا خانوم اولین آرایشگاه رسمی زندگیش رو بسلامتی رفت. یعنی چی؟ یعنی اینی که میبینید:

ثنا خانومم:آخه مامان خانوم بیکار بودی منو بردی آرایشگاه. آخه شبیه پسرا شدم. 

بذار ببینم بابایی تو اتاق داره چی میکنه؟

هالای لای لای.(استغفرالله. یادم نبود. محرمه)

هاهاها. عجب لطیفه خنده داری بود بابایی

و این هم ذوق ثنا جونم که به کمک بابایی روی پاش ایستاده. الهی من دورت بگردم زندگیم

الوووووووووووووووو. بله بفرمایید. ثنا هستم

بابایی که نخ دندون میکشه همش دنبال نخشی. بابایی هم یه تیکه برات نخ میبره.

اینجا هم درگیر نخ دندون هستی:

نمی دونم چی لای دندونام گیر کرده؟

قبلا گفته بودم کمدها و کشوها از دستت در امان نیستن. اینم مدرکش:

چیه مامان ؟ میخوام ببینم تو این کشو چی هست. فکر نکنی شیطونم. نه بابا . میخوام جای وسایلو بدونم که بعدا بهت کمک کنمچشمک

ببینم دیگه چیزی از قلم نیفتاده؟ ...................

نه خداروشکر 

خوب ببینم عزیزجون تو کابینتا چی داره؟ به به سرویس آرکوپال نو.

چقدم جون میده باهاشون بازی کنی.

 

 

 

 

اینجا هم که حسابی با عزیزجون صمیمی شدی و فکر کردی خونه خدمونه که کشوها رو خالی کنی.

   

چند روزی که بابایی مسجد سلیمان بود من پیش آقاجون اینا بودم. تو هم حسابی با آقاجون و عزیز جون و خاله انیس دوست شدی. مخصوصا آقاجون که خیلی باهات بازی می کرد و صدات میکرد مامان تو هم کلی ذوق می کردی. تا آقاجون از در وارد میشد دستتو میکشیدی که باهاش دست بدی.

یه بار برنامه سمت خدا حاج آقا سلام کرد. گفت سلام عرض میکنم خدمت بینندگان عزیز. تو هم دست کشیدی به طرفش که باهاش دست بدی. الهی من قربون فهم و کمالاتت بشم نفسم.

مامانی ببینم چطوری صندلی غذام ساخته شده. من عاشق کشف این جور چیزام 

ببینم پشت یخچال چه خبره؟

تاریکه. نمیبینم. بذار دست بزنم ببینم می فهمم یاباید فکر دیگه ای بکنم؟

اینجا خیلی کار داشتم یه کیک گذاشتم جلوت که سرگرم بشی و شایدم کمی بخوری. ولی دریغ از خوردن ...فقط خردش کردی قربونت بشم که اینقد برای خوردن صرفه جویی میکنی

اینجا می خواستی مطمئن بشی خدای نکرده چیزی کف ظرف باقی نمونده.نیشخند

اینم یه مدل از خوابیدنای عسل طلای من:

راستی مامان جون منو بابایی از سال اول ازدواج روز 8 محرم دوست داشتیم یه چیزی نذری بدیم. 2سال اول استانبولی درست کردیم. ولی سالای بعد مرغ گرفتیم دادیم به فقرا. امسال ساندویچ پنیر و سبزی گرفتیم و بردیم خانه سالمندان. ایشالله رزق و روزیمون بیشتر بشه که هر سال نذری بیشتری بدیم. البته من بیشتر دوست دارم به فقرا کمک کنیم. آخه ماشالله تو عزاداری های امام حسین قربونش برم اینقد برکت هست که عزادارا همه چی می خورن. ایشالله خدا قبول کنه و ایشالله شما هم در آینده این نذری رو به جای ما بدی. وقتی ما نبودیم البته بعد صد سال(آخه من میخوام نوه و نتیجه هامو ببینم)از خود راضی

اینم نحوه سرگرم کردن شما وقتی من و بابایی با دردسر فراوان در حال درست کردن ساندویچ ها بودیم. 

اینم از بساط نذری:

واااااااااااااااااااااای. بالاخره تموم. 3 روزه این پست بیچاره تو حالت چرکنویس مونده بود. از بس که شما نمیذاری من بشینم پای لبتاب.

بمیرم برات که سرما خوردی. 2 شب گذشته من حسابی مریض شدم و تب و لرز گرفتم و کلی آمپول و سرم زدم. دیشب هم شما که سرفه میکردی و آبریزش داشتی بردیمت دکتر. گفت گلوت چرک کرده. وقتی سرفه میکنی همش دعا میکنم که سرفه هات بیاد برای من. چون اصلا تحمل ندارم بچه کوچیکم با اون توان کمش اینطور سرفه کنه. دردت به جونم بخوره الهی. ایشالله زودتر 2 تامون خوب بشیم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

خاله عاطی
10 آذر 92 9:51
سلام عجیجکم الهی من دورت بگردم ... عکسات اونقدری هم که مامانت گفته بود قشنگ نبودن. فقط اون عکس4 که به مسخره میخندی و اون که پشت یخچال رفتی مامانی از پشت ازت عکس گرفته خیلی باحاله انگار ادم کوچولویی هستی .... دلم واست خیلی تنگ شده کی بشه بیام دیگه .... بابا خاله هااااا مگه حقوق من چقدر که همه چشم دوختین بهش ؟؟؟؟؟؟ فقط بسه ول خرجی های خودم و عمو امینه ......
خاله لیلا
10 آذر 92 18:14
آفرین ثنا خانم جیجر..حسابی برا خودت بازی کن و شیطنت کن تا مامان وحیده که همش میگفت اینجا کوچیک(محل ما!!) و دخملم نمیتونه زیاد ورجه وورجه کنه یادش بیفته و به یاد اینجا غبطه بخوره که بزرگی همانا و شیطنت هم همانا نذرتم قبول مامان وحیده جون انشاا...مارو فراموش نکرده باشی.. اگه کردی اشکال نداره دفعه بعد..
مامان فتانه
15 آذر 92 14:23
مااومدیم با یه اپ جدید
خاله ی آریسا
17 آذر 92 10:48
موهای خوشگلت مبارک باشه ثنا کوچولو خیلی هم ناز شدی البته ناز بودی نازتر شدی حسابی وروجک شدی و باید بیشتر مواظبت بود ای جان خوابیدنشو نگاه کاش اینجا بودی میچلوندمت عزیزممممممممممم
مامان امیررضا
22 آذر 92 17:38
سلام به ثنا خانومی و مامان گلش من از وبلاگ امیررضا جون به ولاگ شما دست پیدا کردم..... ثنا جون خیلی با مزه است....خدا حفظش کنه..... خوشحال میشم به ما سر بزنید و با هم در ارتباط باشیم.... آدرس وبلاگ امیررضا جون amirsz.niniweblog.com