ثنا خانم مهربون

بهترین هدیه خدا برای مامان جون و باباجون

به وبلاگ فرشته کوچولوی مهربون ثنا خانوم خوش آمدید

 وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ  وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ

خاطرات سه ماهه ثنای عزیزم

سلام عروسک خوشکلم. تقریبا بعد سه ماه دارم برات مینویسم. اینم از بدی های یه مادر شاغله که خودش رییس خودش باشه. منم که حساس و مسئولیت پذیر. خلاصه ببخشم که اینقدر دیر به دیر آپدیت می کنم . همه کارهایی که میکنم برای آسایش و راحتی تو در آیندست. امیدوارم بزرگ که شدی جبران کنی زحمات مامان جون زحمتکشتو. ایشالله تو پست بعد چند تا خبر خوب برات میذارم. قبل رفتن به مسافرت اصفهان جشن عقد داداش امین بود که یادم رفته بود عکسی ازت بذارم. اینم عکس خوشکلت نازنینم: اول کمی از این روزات بگم. بعد عکسای این چند وقتو برات میذارم جیگرگوشم. ماشالله تو این مدت برای خودت خانومی شدی. دیگه تقریبا کامل میتونی صحبت کنی و منظورتو برسونی. 6-7 شعر حفظ ...
9 دی 1393

سفر به اصفهان و کسب مقام سوم کشوری رباتیک

بازم سلام. امروز سومین پستیه که دارم میذارم. میخوام حسابی طرفداراتو سورپرایز کنم. بعد از سفر شهر کرد ازونجایی که من و باباجون شرکت رباتیک گذاشتیم و مسابقات کشوری بود قرار بود دو تیم ببریم اصفهان که محل برگزاری مسابقات بود. ماهم چهرشنبه صبح یعنی 5 شهریور به سمت اصفهان حرکت کردیم. چون هدف ما از رفتن به مسابقات دیدن ربات های شهرهای دیگه بود از طرف شرکت خوابگاه گرفتیم که بچه های شهرهای دیگه رو هم ببینیم. ولی غافل ازینکه ثنا خانوم اصلا با ما کنار نمی آد. اون شب پوست منو قلفتی کندی بس که به همه وسایل مردم دست میزدی. شب هم که چون خیلی ها درگیر کار بودن نمی خوابیدی و ساعت 2.30 خوابیدی. فردا صبحشم که رفتیم برای مسابقات اینقدر گرمت بود و اذیت...
2 مهر 1393

ازشیر گرفتن ثنا خانوم و سفر به شهر کرد

سلام ثنای عزیزم. ببخشید خیلی دیرتر از اونی که باید دارم برات آپ می کنم. این چند وقت هم کارام زیاد بود هم کمی مریض بودمو سردرد اجازه نمی داد بشینم برات بنویسم.  قبل از هر چیز یه خبر خوش بدم که به سلامتی در شب تولد امام رضا از شیر بریده شدی. از شیر گرفتن تو هم ماجرایی بود برای خودش. 2 ماه قبل تلاش کردیم من و باباجون. ولی تو بی خیال نشدی. این بار طبق چیزی که توی ریحانه بهشتی گفته شده بود عمل کردیم . باورم نمیشد که تو بی خیال شدی. قربون خدا برم که اینقد مهربونه.  دستورالعمل از شیر گرفتن نی نی برای مامانای گل: ابتدا 1 انار شیرین دانه کرده و به امام زاده ای که در نزدیکی محل زندگی شماست مراجعه کنید. (ترجیحا آقا سبزق...
2 مهر 1393

ثنای گلم داره بزرگ میشه

سلام عزیزدلم. خوشکلم. وروجک شیطونم. بیشتر از یک سال و نیمه که کنار من و باباجونی. چقد دلم برای کوچیکیت تنگ شده و مطمئنم یه روز هم به شدت دلم برای این روزهات تنگ میشه. روزهایی که پر از شیطونی های توست. روزهایی که واقعا خسته میشم از دستت بس که شلوغ کاری و کثیف کاری میکنی. یه طرف رو جمع میکنم میبینم مشغول خرابکاری در نقطه دیگه از خونه هستی. والا من که اینقد شیطون نبودم(به گفته آقا جون و عزیزجون) این شیطنت هات سر باباجونت رفته. یه وقتایی که خیلی اذیتم میکنی به بابایی میگم بیا دخترو کمی بگیر که سرتو رفته. من که گناهی نکردم. من به این آرومی خانمی و... خلاصه معمولا سر شیطنت هات من و بابایی دعوامون میشه که تقصیر کیه که این دخمل اینقد شیطونه. یه کار...
16 شهريور 1393

گل خوشکلم 17 ماهگیت مبارک

سلام نفس مامان. جون دلم. عروسکم. ببخشم که دیر به دیر وبلاگتو آپدیت میکنم. این روزا حسابی درگیرم. ولی شاید تا 2-3 ماه آینده بازم وقتم آزادتر بشه و بیشتر آپدیت کنم. تو این مدت ماشالله به جونت اینقد بزرگ و خانوم شدی که مطمئنم نمی تونم همه بزرگ شدناتو بنویسم. ولی تاجایی که یادم میاد می نویسم. ماشالله از نظر زبونی خیلی پیشرفت کردی و اکثر کلمات رو که 1 یا 2 بخشی باشن تکرار میکنی. امیدوارم هر چه زودتر شروع به حرف زدن بکنی. برای شنیدن جملات قشنگی که از دهنت بیرون میاد لحظه شماری می کنم همه کسم. اسم خودت رو اینقد قشنگ تلفظ میکنی که نگو. دهنتو جمع میکنی و میگی نههههههههه نا(ثنا) . اگه وقت کنم فیلمشو میذارم تو وبلاگت. تا به حال 4 دندون بالا ...
29 خرداد 1393

گلم در شهر بازی رنگین کمان

سلام وروجک عزیزم. قلبونت بشم من. این بار زرنگ بازی درآوردم و زود آپدیت میکنم. دوست جونا کیفور بشید لز عکسای خوشمل دخملم: کارای باباجون که برا رفع تنوع گذاشتت تو کشوی لباسات و ازت عکس گرفته. دیگه نمیدونیم چطور سرگرمت کنیم مااااااااادر بابایی مارک یکی از لباسات رو زد به بینیت و اما ثنا خانومم در شهر بازی رنگین کمان ...
27 ارديبهشت 1393

ادامه عکسای نوروز و ......

سلام عروسک خوشکلم. خیلی وقته نیومدم برات بنویسم. آخه درگیر کاری شدم و شاید برا همینه که کمتر میام. دعا کن تو کارم موفق بشم. قبل از هرچیز ورودت رو به 17امین ماه زندگیت تبریک میگم. عشق من هر روز تو داری بزرگتر میشی و من و بابایی با ذوق شاهد کارای جدیدی هستیم که می کنی. خیلی کارای جدید می کنی که من الان نمیتونم همه رو بنویسم. فقط چند تاییش رو میگم قشنگ ترینش اینه که بوسه هات صدادار شدن و وقتی با صدا میبوسیم میخوام از خوشحالی بال در بیارم . تازه جدیدا که وقتی میگم بوی پرت کن 5-6 تا پشت سر هم میبوسی. الهی من دورت بگردم نازنینم. خیلی دوست دارم. کلمه رفت رو خیلی قشنگ و به موقع استفاده میکنی. البته چه ما از جایی حرکت کنیم و بریم چه کسی از...
24 ارديبهشت 1393

روز مادر مبارک

با اجازه آیسان جونم از وبلاگ ماهانی: به به به ه ه ه ه  بازم روز زن و روز مااااااااااااادر میرســــــــــــــــــــه بوی کادو و طلااااااااااااااا میرســـــــــــــــــــــــــــه خانومای عزیز و محتررررررررررم،،روز زن نزدیکه  آقایون منتظر فرصت هستند که قهر کنن  و این مساوی اینکه::کادو فررررررررررررت سعی کنیم تو این فرصت باقی مونده تا روز زن ،مهربانتر از همیشه باشیم و توطئه رو در نطفه خفه کنیم!!!! باشد که جزو کادو گیرندگان باشیم..                              ...
31 فروردين 1393

15 ماهگیت مبارک عروسکم

سلام گل دخترم. بالاخره اومدم. بعد کلی تنبل خانم شدن. ببخشید عزیزکم که اینقد دیر اومدم. درگیر کارو زندگی بودم. ولی حالا که اومدم با کلی عکس خوشمل از دخملم اومدم. قبل از هر چیز نازنینم 15 ماهگیت مبارک . ایشالله 1200 امین ماهگردتو بهت تبریک بگم(چه آرزوی محالی. من که حتما اون موقع نیستم. ولی ایشالله نوه هات برات یه تولد خوب بگیرن که منم ازون دنیا براشون دعا کنم ننههههه) تبریک دیگه ای که قبل این تبریک باید میگفتم تبریک سال جدید بود. امسال هم با وجود تو نفسم سالی پر از شادی و شور رو شروع کردیم. با وجود شیرین کاری های قشنگت که دل من و باباجون رو میبری. باورم نمیشه 2 ساله مادرم . مادر یه فرشته ناز که خدا بهمون هدیش داده. ایشالله بتونم ...
24 فروردين 1393

نماز خوندن جیجلم

سلام همه وجودم. الهی من دورت بگردم که اینقده شیطون شدی و اذیتم می کنی که جدیدا دیگه کلی دعوات میکنم. بمیرم برات تو  هم کمی مظلوم میشی و یه چند ثانیه ای یه طوری تو چشام خیره میشی که میخوام از رو برم. بعدشم کلی بغلت می کنم و می بوسمت که از دلت در بیاد. ولی دیشب اینقده اذیتم کردی که حسابی کلافه شدم. تقریبا 1.30 شیر می خوردی و نمی خوابیدی. شانس بابایی هم کاری براش پیش اومد و رفت بیرون. تو هم تا تونستی مامانو اذیت کردی. طوری که من با گریه زنگ زدم بابایی که دارم از خستگی و گشنگی می میرم. بیا به دادم برس. ولی تا بابایی اومد خوابیده بودی شیطون.  واما از شیرین کاری هات بگم نازنینم که هر روز شیرین تر میشی: به نظرتون این چیه دوست جو...
25 اسفند 1392