ثنا خانم مهربون
بهترین هدیه خدا برای مامان جون و باباجون
تاريخ : چهارشنبه 2 مهر 1393 | نویسنده : مامان ثنا
بازدید : مرتبه

 وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ  وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 9 دی 1393 | نویسنده : مامان ثنا
بازدید : 308 مرتبه

سلام عروسک خوشکلم. تقریبا بعد سه ماه دارم برات مینویسم. اینم از بدی های یه مادر شاغله که خودش رییس خودش باشه. منم که حساس و مسئولیت پذیر. خلاصه ببخشم که اینقدر دیر به دیر آپدیت می کنم . همه کارهایی که میکنم برای آسایش و راحتی تو در آیندست. امیدوارم بزرگ که شدی جبران کنی زحمات مامان جون زحمتکشتو.

ایشالله تو پست بعد چند تا خبر خوب برات میذارم.

قبل رفتن به مسافرت اصفهان جشن عقد داداش امین بود که یادم رفته بود عکسی ازت بذارم. اینم عکس خوشکلت نازنینم:

اول کمی از این روزات بگم. بعد عکسای این چند وقتو برات میذارم جیگرگوشم. ماشالله تو این مدت برای خودت خانومی شدی. دیگه تقریبا کامل میتونی صحبت کنی و منظورتو برسونی. 6-7 شعر حفظ کردی:

اتل متل توتوله

یه توپ دارم قلقلیه

کلاغ پر

جوجه جوجه طلایی

الاکلنگ تیشه

شبا که ما میخوابیم

من بچه شیعه هستم

سوره توحید و صلوات

بهرحال شعر و نقاشی و کتاب خوندن رو دوست داری. ولی حوصله تراشه های الماس رو نداری. غذا خوردنت که همچنان افتضاخحه.هفته گذشته هم مریض شدی که بازهم باعث شد لاغر تر بشی. دکتر که بردمت وزنت 11.600 و قدت 86 بود.

خیلی خیلی شیطون شدی و گاهی نمیدونی دیگه چه کاری باید بکنی ؟یه لحظه نمیتونی بشینی و ماشالله بهت همش در تکاپویی.

تقریبا وقتی جیش داری میگی . ولی من هنوز قطعی تصمیم نگرفتم از پوشک بگیرمت.چون هنوز خیلی شیر گاومیش میخوری و جیشات زیاده. ایشالله شیر خوردنت کم بشه دیگه خودت باید بری جیش کنی نازنینم.

خیلی خاطرات خوب این چند وقت داشتم باهات که متاسفانه یادم نمیان. کاش ازین به بعد همون لحظه بیام برات بنویسم. سعی میکنم اینکارو بکنم.

خب بریم سراغ عکسای خوشکلت نفسم:

شما و هدیه گلی یه روز خونه خاله سمیه در حال تاب بازی:

با شروع محرم شما هم رنگو وبوی حسین حسین گرفتی به قول خودت و هرجا تکیه یا عزاداری میدیدی میزنی به سینت و میگفتی حسین حسینه. این لباسارو از کربلا خریدم. هرچند پسرونه بودن . ولی خیلی دوست داشتم تن توهم بکنمشون. چقدم بهت می اومدم گل خوشکلم:

شما و آجی ریحانه تو تکیه آقا سبز قبا:

وشور و هیجانت برای خوردن ساندویچ نذری.مثه مامانت عاشق ساندویچ نذری هستی قلبونت بشم الهی.

اینجاهم یه روز پر تلاش داشتی و از چهرت خستگی میباره.صحنه پشت سرت گواه اینه که چقد اون روز زحمت کشیدی.

اینجاهم مراسم شیرخواران حسینیه. خدا میدونه چقد اذیتم کردی.اصلا معلوم نبود چته.فقط گریه میکردی.اینجا اولاشه که هنوز خوب بودی:

شما، هدیه. مبین و متین در مراسم شیرخواران حسینی:

در مسیر برگشت خداروشکر حالت خوب شد. قصدت اذیت کردن من بود که بحمدا... حاصل شد ناقلا.

همراه باباجون در تکیه انصارالمهدی همراه عموایمان دوست باباجون:

ماشالله بهت که دیگه همه مکعبات رو روی هم میچینی وروجکم. تو دخمل نابغه منی.البته اینکارو دوماه پیش کردی. الان میتونی برج واقعی بسازی.

روز عاشورا خونه مامان توران مامان بزرگ بابایی تو وامیر حافظ از شدت خستگی خوابتون برد.تو یه لحظه چشاتو باز کردی گفتم ببین امیر حافظ خوابیده تو هم بخواب. هنوز زوذه پاشی. اینجا مثلا خوابی.

شام غریبان رفتیم سبزقبا که شمع روشن کنیم. تو هم خیلی خوشت اومده بود و همراه یکی از دانش آموزام که اتفاقی اونجا دیدیمش مشغول شمع روشن کردن شدی.

اینجا مثلا ژست گرفتی . قربون خودت و موهای بلندت بشم که از بس بابایی گفت کوتاهشون کن کوتاهشون کردم. دلم براشون تنگ شده.این بابایی نمیدونم چه دشمنی با موی بلند داره؟ حرص منو در میاره.

دخترکم بعد یه حمام گرم و مشتی. حالا مامان چقد کلاس گذاشتی؟انگار حمام قصر بوده اینطور ژست گرفته.

اینجا عینک و لباس امیرحافظو پوشیدی. عاشق ایتن لباس امیرحافظ بودی. همش دوست داشتی تنت باشه. جالبه که چند وقته دیگه خودت لباس انتخاب میکنی. خیلی وقتا هم سلیقمون به هم نمیخوره و آخرش دعوا میشه و با دلخوری من معمولا لباس مورد علاقه تو پوشیده میشه. بنازم قدرتتو. تازه مدتیه موقع لباس عوض کردن کلن گیر سه پیچ میدی و با یه دردسری باید لباساتو عوض کنیم. من نمیدونم شما فسقلیا چه مشکلی با تعویض لباس دارید آخه؟؟؟

گاهی به یاد قدیم کریرت که خودت بهش میگی لالایی درش میاری و دوست داری روی اون بخوابی.اینجا هم در حال تماشای تلویزیون روی کریریت خوابت گرفته.

یه شب که باباجون نبود عمه زینب اومد دنبالمون و رفتیم شهربازی.عاشق شهر بازی هستی و جالب اینجاست از توی خیابون شهربازی که رد میشیم کاملا متوجه میشی داریم نزدیک شهربازی میشیم. ولی حرص منو در میاری. یه ده دقیقه ای فقط نیگاه بچه ها میکنی . بیشترشم که میشینی نقاشی میکشی.خب مااادر نقاشی رو تو خونه هم میشه کشید. چرا اینقد با اعصاب من بازی میکنی؟ ÷ول میدم بری بپر بپر کنی نه نقاشی بکشی.

 

اینجا هم بعد یه حمام مشتی دیگه سوژه عکاسی باباجون شدی. چقدم قشنگ ژست میگیری. کلن وقتی لباس خوشکلی هم بپوشی هی میگی مامان عکس بگیر. میخوام اسمتو بذارم خود شیفته اینقد عاشق خودتی. یه روز که لباس خوشکلی تنت بود رفته بودی تو آیینه و به خودت میگفتی دوست دالم. وای که من چقد تعجب کردم و خندیدم. خیلی خوبه که اینقد خودتو دوست داری. ولی یه وقت غرور نگیرت نازنینم. کلن دوست دارم دلت اینقد بزرگ باشه که همه آدمای خوبو دوست داشته باشی.

این عکس هم بدون شرحه دیگه.

عکس قبلی چندساعت قبل از این عکس گرفته شده. بنده خدا باباجون حق داره از موی بلند بدش بیاد. من حرفمو پس میگیرم. درود بر موی کوتاه. به به به. چه دخمل تمیزی.

وقتی میبرمت پارک خودتو از میله آویزون میکنی. اصلا ورزشکاری توخونته مادر. حتما میفرستمت کلاس ورزش بزرگتر بشی.

اینم ثناخانوم باحجاب من. چقد روسری بهت میاد زندگی مامان. چقد خانوم شدی.

ایناهم حاصل دسترنج مامان جونته. چه مامان هنرمندی داری خداییش. برو حالشو ببر. از هر انگشتم یه هنر میباره.

توکارای خونه هم که خیلی کمکم میکنی. جارودستی و برقی میکشی. تمیز میکنی. اسباب بازی هاتو جمع میکنی. البته چند دقیقه بیشتر طول نمیکشه که همه این زحمات رو جبران میکنی چیزی گردنت نمونه دردت بجونم.

اینجا هم در حال لالایی کردن تقی جونتی.

خانم دکتر ثناجوهر در حال معاینه مریضشون:

قربونت بشم که شیطنت از چشمات میباره:

اینجاهم باز سوژه باباجون شدی برای عکس گرفتن:

راستی یه خبر خوب. نی نی خاله عاطی محمد یاسین جون به دنیا اومد. عزیزجون رفت تهران دوهفته ای و آقاجون و خاله انیس هم رفتن دنبالش و باهم برگشتن. خاله عاطی هم موند با بچه داری. ببینیم میتونه از پس فسقل خان بر بیاد؟ عکسش الان در دسترسم نیست. ت. پست بعدی عکس محمدیاسین جونو میذارم

شب یلدا چون آقاجون اینا نبودن هممون خونه دایی سعید جمع شدیم.البته دقیقا شب یلدا نه. چون وفات پیامبر عزیزمون بود. ماهم به احترامش بعد از وفات شب یلدا جمع شدیم. اینم سفره شب یلدای ما:

4نوه شیطون و خوشل:

قصه ما بالاخره به سر رسید. هرچند کلی حرف ننوشته مونده. ولی فعلا کافیه.دوستان برن حظظظ کنن.

ثنا جان میوه زندگی مامان وحیده و بابا ابوالفضل تا این لحظه ، 1 سال و 11 ماه و 22 روز سن دارد 



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 2 مهر 1393 | نویسنده : مامان ثنا
بازدید : 455 مرتبه

بازم سلام. امروز سومین پستیه که دارم میذارم. میخوام حسابی طرفداراتو سورپرایز کنم.

بعد از سفر شهر کرد ازونجایی که من و باباجون شرکت رباتیک گذاشتیم و مسابقات کشوری بود قرار بود دو تیم ببریم اصفهان که محل برگزاری مسابقات بود. ماهم چهرشنبه صبح یعنی 5 شهریور به سمت اصفهان حرکت کردیم. چون هدف ما از رفتن به مسابقات دیدن ربات های شهرهای دیگه بود از طرف شرکت خوابگاه گرفتیم که بچه های شهرهای دیگه رو هم ببینیم. ولی غافل ازینکه ثنا خانوم اصلا با ما کنار نمی آد. اون شب پوست منو قلفتی کندی بس که به همه وسایل مردم دست میزدی. شب هم که چون خیلی ها درگیر کار بودن نمی خوابیدی و ساعت 2.30 خوابیدی. فردا صبحشم که رفتیم برای مسابقات اینقدر گرمت بود و اذیت میکردی که من و باباجون حسابی کلافه شدیم و تصمیم گرفتیم که من برگردم تهران پیش خاله عاطی. ساعت4 همون روز به سمت تهران حرکت کردم و 10 بود که رسیدیم تهران. توی اتوبوس اولش خوب بودی ولی آخراش دیگه کلافه شده بودی. عمو امین خداخیرش بده اومد دنبالمون ترمینال و بالاخره من بعد 2 روز خستگی کمی استراحت کردم. 

فردا بعدظهر مسابقات تمام شد و بابایی خبر خوش داد که ما مقام سوم کشوری رو آوردیم. خیلی خوشحال شدم. هرچند دوست داشتم دو تیمم مقام بیارن. ولی بازم خداروشکر. برای ما که تازه کارمون رو شروع کرده بودیم عالی بود. بابایی که حسابی خوشحال بود و میگفت جای تو خیلی خالی بوده که خودت بری جایزه رو بگیری. خلاصه بالاخره این همه زحمت ما تو این چند ماه جواب داد خداروشکر. 

اینا عکسایی هست که تهران گرفتیم:

به قول عمو امین ثنا و چک کردن فیس بوک بعد از خواب عصر

پارک قیطریه که همراه خاله عاطی و عمو امین رفتیم

باابن 2 دختر خانوم دوست شدی. تو میدویدی اونا هم دنبالت. شده بودی لیدرشون:

ازاونجایی که بقیه سفرمون کاری بود و اصلا تفریح نداشتیم دیگه عکس ندارم از بقیش. 

وااااااااااااااااااااای

باورم نمیشه تمام شد یعنی؟ البته هنوزم یه سری عکس هست که سعی میکنم بذارم بازم.



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 2 مهر 1393 | نویسنده : مامان ثنا
بازدید : 267 مرتبه

سلام ثنای عزیزم. ببخشید خیلی دیرتر از اونی که باید دارم برات آپ می کنم. این چند وقت هم کارام زیاد بود هم کمی مریض بودمو سردرد اجازه نمی داد بشینم برات بنویسم. 

قبل از هر چیز یه خبر خوش بدم که به سلامتی در شب تولد امام رضا از شیر بریده شدی. از شیر گرفتن تو هم ماجرایی بود برای خودش. 2 ماه قبل تلاش کردیم من و باباجون. ولی تو بی خیال نشدی. این بار طبق چیزی که توی ریحانه بهشتی گفته شده بود عمل کردیم . باورم نمیشد که تو بی خیال شدی. قربون خدا برم که اینقد مهربونه. 

دستورالعمل از شیر گرفتن نی نی برای مامانای گل:

ابتدا 1 انار شیرین دانه کرده و به امام زاده ای که در نزدیکی محل زندگی شماست مراجعه کنید. (ترجیحا آقا سبزقبای خودمون باشه. خیلی کارش درسته) سوره یس را روی انارها خوانده و آب انار را در دهان نی نی خود بچکانید و سپس به او شیر دهید و از امام زاده طلب کنید که صبر نی نی شما را زیاد کند که نی نی جانتان خیلی اذیت نشود. البته من شام و مقداری پول هم نذر آقا سبزقبا کردم برای محکم کاری. بحمدالله و النعمه از همان شب که اتفاقا شب ولادت برادر عزیز آقا سبز قبا امام رضای عزیزم بود ثنا جان تا صبح ساعت 10 بدون شیرخوردن خوابید.

قیافه منو باباجون اون روز این شکلی بود:تعجب

یعنی داشتیم شاخ در می آوردیم. باورمون نمیشد که ثنای من که شب تا صبح 20 بار شیر می خورد حالا بدون شیر خوابید. خلاصه آقا سبزقبا حسابی خجالتمون داد.

ثنا خانم من نمیدونم شما چطوریاست که با امام رضا قرارداد داری انگار. چون وقتی رفته بودم زیارت امام رضا فهمیدم تورو دارم. یعنی آزمایش خون مامان که مثبت شده با آزمایشگاه امام رضاست. دقیقا شب شهادت آقا به دنیا اومدی و حالا هم که شب ولادتش از شیر بریده شدی. خدایا شکرت. امام رضای عزیزم همیشه خودت محافط بچم باش.

خاطره سفر به شهر کرد مال قبل تر خاطره بالاییست. تقریبا24 تا 30 مرداد که همراه مامان جون و آقا جون و عمو محمد رفتیم شهرکرد. هوا عالی بود . جای همه خالی. ولی خیلی اذیتمون کردی. طوریکه من و باباجون تصمیم گرفتیم تا وقتی تو بزرگ نشدی که بفهمی نباید به چیزای کثیف د کفشای مردم دست بزنی دیگه هیچ جا نریم. مگر تهران که جایی برای موندن داریم. اینم عکسای خوشکل از سفرمون:

پل زمان خان

1 شب هم برگشتنی بروجرد خوابیدیم  که تو کلی دوست برای خودت پیدا کردی.

این مبینا خانوم همشهری خودمونه که اونجا تو مدرسه ای که رفتیم باهاش دوست شدی:

اینجا هم کباب خریدیم و رفتیم چغا که تو خواب بودی:



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 16 شهريور 1393 | نویسنده : مامان ثنا
بازدید : 350 مرتبه

سلام عزیزدلم. خوشکلم. وروجک شیطونم. بیشتر از یک سال و نیمه که کنار من و باباجونی. چقد دلم برای کوچیکیت تنگ شده و مطمئنم یه روز هم به شدت دلم برای این روزهات تنگ میشه. روزهایی که پر از شیطونی های توست. روزهایی که واقعا خسته میشم از دستت بس که شلوغ کاری و کثیف کاری میکنی. یه طرف رو جمع میکنم میبینم مشغول خرابکاری در نقطه دیگه از خونه هستی. والا من که اینقد شیطون نبودم(به گفته آقا جون و عزیزجون) این شیطنت هات سر باباجونت رفته. یه وقتایی که خیلی اذیتم میکنی به بابایی میگم بیا دخترو کمی بگیر که سرتو رفته. من که گناهی نکردم. من به این آرومی خانمی و... خلاصه معمولا سر شیطنت هات من و بابایی دعوامون میشه که تقصیر کیه که این دخمل اینقد شیطونه. یه کارای عجیب غزیبی میکنی که تو کفت میمونم. دلم خوشه در کابینت های آشپزخونه رو که با بندی بستم که دست به مواد شوینده نزنی. راه در رو پیدا کردی . میری تو کناریش که پر از سبده. یه سریشونو در میاری که جات بشه و بعد خودت میری تو سبد بزرگه میشینی و بهم میگی درو ببند. بعدشم که از همون تو میری تو کابینت بغلیش که پر از مواد شوینده است. آخه من چیکار کنم از دستت مامان جونم؟

تو غذا خوردن که کاملا مستقل شدی. اصلا اجازه نمیدی من بهت غذا بدم. تا میشونمت رو صندلی غذا با اون انگشتای کوچولوت هی میزنی رو میز صندلی غذات که غذا رو بذار اینجا . اگر هم غذا رو بشه با دست خورد و من بهت قاشق ندم گیری میدی و همش میگی ااونا ااونا و دستتو میکشی به سمت جا قاشقی که بهت قاشق بدم. قربون دختر باهوش و باکلاسم بشم من.

یکی دو باری تلاش کردی که جای آب کولر رو که تو آشپزخونست خالی کنی تو آشپزخونه که من مچتو گرفتم. خدا بهم رحم کرد وگرنه کل زندگیمو آب میگرفت. این کارو از باباجونت یاد گرفتی که میبره جای آب رو تو تراس خالی میکنه. با این تفاوت تو میخوای زحمت کمتری بکشی و بدون اینکه حملش کنی تو آشپزخونه خالیش کنی.

دست از شیر خوردن هم که بر نداشتی . یعنی من وبابا جون نتونستیم از پست بربیام و دیگه بی خیال شدیم. البته کمترش کردیم.

عاشق کارتون میکی موس هستی. روزی 10 بار نیگاش میکنی. به طوری که من و بابا جون دیگه میکی موس زده شدیم. بهش میگی میکی میکی. یعنی دقیق اینو نمیگی. ولی ما میفهمیم منظورت اینه که برام میکی میکی رو بذارید. کلا  من و شماو وبابایی سر تلویزیون دعوا داریم. چون شما میکی میکی میخوای. بابایی فوتبال و والیبال و من فیلم. حالا قراره در اولین فرصت 2 تلویزیون دیگه هم بخریم.

خداروشکر دو مرواردید دیگت هم در اومدن یعنی الان 4 تا بالا و پایین (جلو) و 4 تا هم بالا و پایین (عقب ) یعنی آسیاب ها رو درآوردی. یکی از نیشای دیگت هم داه میزنه بیرون بسلامتی.

اگر مو که بچسبه به دستت خیلی بدت میاد و تا مویی به دستت چسبید هی میای میگی م م . اینقدم خوشکل میگی که نگو.

معمولا بعد از غذا خوردن لای دندونات چیز گیر میکنه و همش دهنت بازه تا منو بابایی با دستمون یا نخ دندون دندوناتو تمیز کنیم.

جدیدا عاشق حمام رفتن شدی و هر وقت میبرمت که پوشکتو عوض کنم گیر میدی که آب بازی. قبلا که حمام میبردمت آب که می ریختم رو سرت دادت در میومد . ولی حالا راه حلشو پیدا کردی که آب تو چشات نره. گردنتو کاملا خم میکنی و کلی هم کیف میکنی خداروشکر که آب بریزم روت.

و اما کلماتی که میتونی بگی:

ننا: ثنا

شکر: خدایا شکرت

شی:شیر

دودو: مکعب های بازیت

آب بادی: آب بازی

مامانا:مامان

باباج:باباجون

عم:عمو

آقاجو:

عدید:عزیز جون

کلا تقریبا هر چی بهت بگم دیگه تکرار میکنی ماشالله به جونت البته اگر دلت باشه و سر فرم باشی

باباجون یادت داده انگشتتو میبری بالا و میگی اجاااااااااااازه.

اگر کسی اذیتت کنه و یا بیاد چیزی رو از دستت بگیره دستتو میبری جلوش و هی بهش میگی بلو بلو(برو برو)

وسایل پوشکتو میاری و خودت میخوابی روشون و مشغول عوض کردن پوشک خودت یا عروسکات میشی. خلاصه خاااااااااااااااانمی شده برای خودت.

فعلا همین قدر بسه. منتظر پست بعدی باشید با کلی عکسای خوشکل از دخترم که توی مسافرت گرفتیم.

این عکسو عمه فاطمه تو عید گرفته بود که نذاشته بودمش.

شیطنت های ثناخانومم

ثنا حان در حال انجام تحقیقات علمی

و اما ژست های ثنا جونم. قربونت بشم که اینقد قشنگ ژست میگیری مامانا.

مامانا خیلی خیلی شیطون شدی ماشالله به جونت. ایشالله همیشه سالم و پرانرژی باشی عزیزکم. ولی فکر مامان هم باش توروخدا.کمی هم به من اتراحت بدی بد نیست بخدا.

خاله عاطی برو فعلا حالی ببر ازین عکسا تا دوباره آپ کنم. کشتی منو این چند وقت هی گفتی چرا آپ نمی کنی؟برو کیف کن با دخترمزیبا



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 29 خرداد 1393 | نویسنده : مامان ثنا
بازدید : 422 مرتبه

سلام نفس مامان. جون دلم. عروسکم. ببخشم که دیر به دیر وبلاگتو آپدیت میکنم. این روزا حسابی درگیرم. ولی شاید تا 2-3 ماه آینده بازم وقتم آزادتر بشه و بیشتر آپدیت کنم. تو این مدت ماشالله به جونت اینقد بزرگ و خانوم شدی که مطمئنم نمی تونم همه بزرگ شدناتو بنویسم. ولی تاجایی که یادم میاد می نویسم.

ماشالله از نظر زبونی خیلی پیشرفت کردی و اکثر کلمات رو که 1 یا 2 بخشی باشن تکرار میکنی. امیدوارم هر چه زودتر شروع به حرف زدن بکنی. برای شنیدن جملات قشنگی که از دهنت بیرون میاد لحظه شماری می کنم همه کسم. اسم خودت رو اینقد قشنگ تلفظ میکنی که نگو. دهنتو جمع میکنی و میگی نههههههههه نا(ثنا) . اگه وقت کنم فیلمشو میذارم تو وبلاگت.

تا به حال 4 دندون بالا و پایین رو داشتی و الان 1 دندون آسیاب بالا راست و یکی پایین چپ زدن بیرون. مبارک باشه عمر مامان. دیروز صبح که از خواب بیدار شدی خیلی بد عنق بودی و همینطور گریه می کردی. باباجون ازت پرسید جاییت درد میکنه. اینقد قشنگ گفتی اوهوم که نگو. بعد پرسید کجات؟دستتو کشیی به سمت دهنت. دردت به جونم که دیگه همه چی میفهمی. خداکنه بقیه مرواریدات هم اینقد آروم و بی صدا بزنن بیرون که من متوجه نشم.

کلا علاقه زیادی به بالارفتن داری و تا به حال تمام مناطق مرتفع خونه مثلا صندلی غذات روی دوگل میزام که گذاشتم رو هم سر میز کامپیوتر رو به تنهایی فتح کردی . حیف که من دیر رسیدم و  وقتی رسیدم تو فتحشون کرده بودی و من مات و متحیر که چطور تونستی این کارو بکنی. خلاصه دیگه هیچ جایی از دستت در امان نیس. تو 3 سوت چنان ریخت و پاشی میکنی که هر کی ببینه فکر میکنه 1 ماهه خونه به هم ریختست. همش من جمع  میکنم شما دوباره پهن میکنی. قربونت بشم . میدونم یه روزی دلم برای همه این کارات تنگ میشه. برا همین دوست ندارم خیلی گلایه کنم. داری کودکی میکنی مامانم. خوش باش برای خودت. حالا کمی هم خونه ما به هم ریخته باشه. فدای سرت . به هیچ جای این دنیا بر نمی خوره. 

و اما بریم سرغ عکسات نازنینم.

اینجا تولد آقا جون بود که شما و امیر حافظ سر پای آقاجون نشستید:

خودت لپ خودتو چشیدی. احتمالا از خودت حرصت گرفته و هیچ کاری جز اینکار از دستت بر نمی اومده:

وقتی میریم خونه آقا جون اینا یکی از جاهایی که تمایل دارید تو و امیر حافظ بشینید زیر گل میزه. آخه من نمی دونم ماااااااااااااااااااادر این همه جا چرا اونجا با این همه سختی؟؟ یکی دیگه از جاهایی که دوست داشتید بشینید زیر تلویزیونیشون بود که خدا روشکر عوضش کردن.

اینجا هم تازه از خواب بیدار شده بودی و رفتی روی تختت و همه لباساتو در آوردی:

قربون قیافت بشم که شیطنت ازش می باره:

بعد از اینکه تصمیم گرفتم از شیر بگیرمت یکی از راه هایی که ظهرا می خوابیدی نشستن پای خاله ستاره بود که به بعد از کمی از فرط خستگی چشات می افتاد رو هم و خوابت میبرد. اینم یه نمونش:

راستی اینم بگم که نتونستم کامل از شیر بگیرمت. فعلا خداروشکر فقط موقع خواب ظهر و شب میخوری و در طول روز خیلی کمتر میگی. اگر زیاد اذیتم نکنی و دختر خوبی و باشی و خوب غذا بخوری  منم مامان خوبی میشم و تا 2 سالگی به همین منوال بهت میدم دخترکم.

 

نشسته بودی و ماست می خوردی. کلا مستقل شدی و بیشتر دوست داری خودت بخوری. ماهم زیاد بهت گیر نمیدیم. اینجا بعد از خوردن ماست پات رو هم زدی تو ش و پات رو میخوردی. حالا حتما مزه متفاوتی داشته که اینقد خوشت اومده بودچشمک

به دلیل کمبود امکانات و کمبود فضا خودمون یه سرسره برات درست کردیم به این خوشکلی:

خوشکله . نه؟ چقدم لذت میبری از این سرسره بازی. به مدلای مختلف از سرسره بالا میری و پایین میای. تازشم سرسره متحرکه و شیبش براحتی کم و زیاد میشه.

ورزش صبحگاهی همراه با باباجون: 

قربون انعطاف بدنت بشم ژیمناستیک کار من

اینم یه نمونه از فتوحات ثناجونم. رفته بودی تو اتاق و در اتاق رو هم بسته بودی . 

خداروشکر نفسم. بالاخره موفق شدم آپدیت کنم. دست و هوراااااااااااااااااا برای خودم



موضوع :
تاريخ : شنبه 27 ارديبهشت 1393 | نویسنده : مامان ثنا
بازدید : 338 مرتبه

سلام وروجک عزیزم. قلبونت بشم من. این بار زرنگ بازی درآوردم و زود آپدیت میکنم. دوست جونا کیفور بشید لز عکسای خوشمل دخملم:

کارای باباجون که برا رفع تنوع گذاشتت تو کشوی لباسات و ازت عکس گرفته. دیگه نمیدونیم چطور سرگرمت کنیم مااااااااادر

بابایی مارک یکی از لباسات رو زد به بینیت

و اما ثنا خانومم در شهر بازی رنگین کمان



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 24 ارديبهشت 1393 | نویسنده : مامان ثنا
بازدید : 377 مرتبه

سلام عروسک خوشکلم. خیلی وقته نیومدم برات بنویسم. آخه درگیر کاری شدم و شاید برا همینه که کمتر میام. دعا کن تو کارم موفق بشم. قبل از هرچیز ورودت رو به 17امین ماه زندگیت تبریک میگم. عشق من هر روز تو داری بزرگتر میشی و من و بابایی با ذوق شاهد کارای جدیدی هستیم که می کنی. خیلی کارای جدید می کنی که من الان نمیتونم همه رو بنویسم. فقط چند تاییش رو میگم

قشنگ ترینش اینه که بوسه هات صدادار شدن و وقتی با صدا میبوسیم میخوام از خوشحالی بال در بیارم . تازه جدیدا که وقتی میگم بوی پرت کن 5-6 تا پشت سر هم میبوسی. الهی من دورت بگردم نازنینم. خیلی دوست دارم.

کلمه رفت رو خیلی قشنگ و به موقع استفاده میکنی. البته چه ما از جایی حرکت کنیم و بریم چه کسی از پیشمون بره. چه برنامه کودکی تموم بشه کلا هرچیزی به انتها برسه دستتو میبری عقب و میگی رف.

کلا هر چی بخوای میگی آم منه. حالا من نمیدونم این آم منه یعنی آمنه؟ یعنی بده . یعنی مال منه. تعابیر مختلفی میشه کرد. دوستان اگر چیزی به ذهنشون میرسه راهنمایی کنن.

تاسوار ماشین میشیم میگی آ یعنی آهنگ بذار. بعدشم که میذاریم اگه خیلی سرحال باشی اینقد تندو تند سرتو تکون میدی که میترسم سرت اذیت شه شیطون بلای مامان.

این چند وقت برای پوشک خیلی اذیت شدی و دکتر گفت دیگه باید کمتر پوشکت کنم. منم قصریت رو درآوردم و تو هم وقتی بشینی روش میگی جیش. البته همیشه نه گاهی.

غذا خوردنت که همچنان خیلی کمه. چند روز پیش تب کردی و بردیت دکتر. گفت هر دو گوشت گرفتست و 4 آمپول برات نوشت. غمناک گفت وزنت کمه و باید بیشتر غذا بخوری. چون شما فقط شیر من میخوری اینقد لاغر شدی . منم تصمیم گرفتم از شیر بگیرمت. از دیروز صبح کمتر دارم بهت میدم. خدا کنه زیاد اذیت نشی. دیروز که تصمیم به این کار گرفتم کلی بغض کردم و گریم گرفت. برای خودمم خیلی سخته. کاش اینقد نمی خوردی که مجبور نشم اینقد زود از سیر بگیرمت. ببخشم مامان. ایشالله به جاش کلی غذا بخوری و من و بابایی رو خوشحال کنی.

فعلا برم سراغ عکسا. چون گه بیدارشی بازم نمیتونم آپدیت کنم:

اینجا رفته بودیم باغ یکی از دوستای آقاجون که حسابی برا خدت بازی کردی وروجکم

اینجا هم رفته بودیم شهیون یکی از مناطق خوش آب و هوای اطراف دزفول:

اینقد علاقه داری از تو این بطری آب بخوری که همشو یه جا میذاری تو دهنت. قربونت بشم شیطونکم

مامان جون دو شلوار گرفته بود تو هم یه نیم ساعتی فکر کنم درگیر متر کردنشون بودی. آخر سر تصمیم گرفتیم بکنیمشون تنت که کیفور بشی زندگیم

باباجون مهربون به مناسبت روز مادر بردمون اچ اف سی مرغ سخاری . اونجا اتاقی داشت که شما میتونستی بازی کنی. هر چند کلا2 دقیقه هم توش نموندی و میخواستی بیای تو محیط رستوران و ماهم طبق معمول نفهمیدیم اصلا چی خوردیم. چون گردنم درد گرفت بس که حواسم باشه کجا میری. یه دف کسی اذیتت نکنه و....

بابایی روز تولدم که 9 اردیبهش بود کلی خجالت زدم کرد. آخه من خیلی سرم درد میکرد. اصلا یادم نبود تولدمه. خیلی اصرار کرد بریم بیرون و من قبول نکردم. خودش با یه دست گل خوشکل و هدیه و غذا اومد خونه. میخواست ببرم رستوران برام تولد بگیره که من حسابی زدم تو ذوقش. من دراینجا رسما ازش عذرخواهی میکنم

باباعباس خوب دستت درد نکنه به خاطر تولدی که برای مامانم گرفتی. میبوسمت باباجونم(این البته ازطرف ثنا بودا)

عسل مامان وقتی بابایی در حال عکس گرفتن از مامان بود. خندش گرفته بود که چمونه هی عکس میگیریم

راستی داداش امین هم به سلامتی قاطی مرغا شد. اینجا روز عقدشه که شما سر صندلی عروس خانم نشستی. قربون عروس کوچولوی خودم بشم

داداش امین مبارک باشه

هنوز کلی عکس دارم که از رو دوربین خالی نکردم. عمه فاطی هم کلی عکس ازت گرفته که اونا رو هم باید بذارم. سعی میکنم زودتر بیام.

کلی حرف داشتم برات بزنم. ولی وقتم اجازه نمیده. ببخشم همه وجودم

عااااااااااااااااااااشقتم



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 31 فروردين 1393 | نویسنده : مامان ثنا
بازدید : 334 مرتبه

با اجازه آیسان جونم از وبلاگ ماهانی:

به به به ه ه ه ه  بازم روز زن و روز مااااااااااااادر میرســــــــــــــــــــه

بوی کادو و طلااااااااااااااا میرســـــــــــــــــــــــــــهنیشخندنیشخندهوراهورا

خانومای عزیز و محتررررررررررم،،روز زن نزدیکه آقایون منتظر فرصت هستند که قهر کنن و این مساوی اینکه::کادو فررررررررررررتابروعصبانیسعی کنیم تو این فرصت باقی مونده تا روز زن ،مهربانتر از همیشه باشیم و توطئه رو در نطفه خفه کنیم!!!!باشد که جزو کادو گیرندگان باشیم..لبخند

                                                                              امضاء:    انجمن بانوان دنیا دیده!!مژهاز خود راضی

زنان محترم ايران ديار،دوستان همراه پارسال و امسال ،!!! امسال هم مثل پارسال و سالهای پیشین

مطمئن باشيد...%%

هيچ معجزه اي در راه نيست...مردان همینند که بودند ..کادویی منتظر شما نیست...

برای اینکه روز زن دچار افسردگی نشوید،افسوسافسوس

بازم مثل سالهای پیش ما راه حل خوبی برایتان پیشنهاد میکنیم..لبخند

ميتوانيد امروز و فردا راروزانه صدو پنجاه بار تكرار كنيد تا به نتيجه مطلوب برسيد..

پس،،با هم شروع ميكنيم..نگران

از همسر يا فرزندم كادو روز زن و روز مادر گرفتم كه گرفتم ،،..نوش جونم  حقم بوده،وظيفشون بوده..اگه

نگرفتم...

به...جهنم..به درك..عوضش زندگی شیرینه..من كه چشم دنبال كادو نيست..سلامتي اونا از همممممممممممممممممه چي براااام مهمترررررررررررره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!نیشخندنیشخندآره جون عمه نداشته من........شیطان

 راستی دوستان خوبم  روزمووووووووووووون مبااااااااااااااااارک همگیمووووووووووونقلبماچاز خود راضی




موضوع :
تاريخ : يکشنبه 24 فروردين 1393 | نویسنده : مامان ثنا
بازدید : 350 مرتبه

سلام گل دخترم. بالاخره اومدم. بعد کلی تنبل خانم شدن. ببخشید عزیزکم که اینقد دیر اومدم. درگیر کارو زندگی بودم. ولی حالا که اومدم با کلی عکس خوشمل از دخملم اومدم.

قبل از هر چیز نازنینم 15 ماهگیت مبارک. ایشالله 1200 امین ماهگردتو بهت تبریک بگم(چه آرزوی محالی. من که حتما اون موقع نیستم. ولی ایشالله نوه هات برات یه تولد خوب بگیرن که منم ازون دنیا براشون دعا کنم ننههههه)

تبریک دیگه ای که قبل این تبریک باید میگفتم تبریک سال جدید بود. امسال هم با وجود تو نفسم سالی پر از شادی و شور رو شروع کردیم. با وجود شیرین کاری های قشنگت که دل من و باباجون رو میبری. باورم نمیشه 2 ساله مادرم . مادر یه فرشته ناز که خدا بهمون هدیش داده. ایشالله بتونم مادر خوبی برات باشم همیشه تاج سرم.

واما گذشته ازین حرفا ازون جایی که میدونم دوست جونا مخصوصا خاله عاطی حسابی دربدر عکسای خوشکلته سریع میرم سراغ اصل مطلب:

امسال بعد از 3 سال موقع سال تحویل سر سفره هفت سین خودمون بودیم . من و باباجون و شما. حسابی خوش گذشت. چون از قبلش همه کارامونو کرده بودیم. قبل از سال تحویل کلی عکس گرفتیم. بعدشم دعا و قرآن خوندیم. البته دلمون میخواست یه فال حافظ هم بگیریم که چون شام خونه مامان جون اینا دعوت بودیم زود رفتیم. ولی شب بعد برگشتن بابایی فال گرفت که متاسفانه یادم رفت یادداشتش کنم. ولی خیلی قشنگ بود و خیلی به احوالات ما نزدیک . من که حسابی کیف کردم.

اینم چند تا عکس دقایقی قبل سال تحویل:

 

اینم هفت سین ساده و در عین حال زیبای امسال ما که خدا میدونه با چه دردسری چند دقیقه ای به زور نگهش داشتیم تا عکس بگیریم. مگه شما میذاشتی. میخواستی یهو همه چیزو باهم با جاشون بشکنی و پخش کنی:

 

چند روز اول همش به عیددیدنی گذشت و بعدش مهمانی ها شروع شد:

مهمانی مامان توران مامان بزرگ باباجون که تو باغ عموی بابایی برگزار شد و شما دمار از روزگار من در آوردی بس که میخواستی به همه چیز دست بزنیو منم حسسسسسسسسسسسساااااااس

اینجا تازه رسیده بودیم و میخواستی بری تو گلا. نذاشتیمت . کلی گریه کردی. مدرکش هم رو صورت قشنگت هست الهی من قربون اون اشکات بشم که مثه دو مروارید رو گونه هات نشستن عروسک خوشکلم:

 

خداوکیلی عجب عکسی گرفتم. نهههههههههه؟

اینجا برا خودت مشغول بازی بودی:

ثنا خانم و نگین جون دختر عموی بابایی که خیلی دوست داره و کلی باهات بازی کرد:

 

پسردایی مبین موقع اومدن عیددیدنی:

  ثنا و هدیه حین تماشای تلویزیون و قردادن:

 

کلی جای دیگه هم رفتیم که من دوربین نبرده بودم. لطفا خاله عاطی و عمه فاطی هر چی عکس از جوجم دارید سریعتر بفرستید که تا زیاد نشدن بذارم تو وبش. وگرنه باز تنبل خانم میشما!!!!!!!

واما شیرین کاری هات نور چشمم که روز به روز دارن بیشتر میشن و من مطمئنا همه یادم نمیاد که بنویسم. حالا تا هر جا یادم بود مینویسم:

یه روز من و بابایی یه سرسره خونگی برات درست کردیم که تو هم حسابی برا خودت بازی کردی. تلاشای گلم برای بالارفتن از سرسرش:


هوراااااااااااااا. من موفق شدم.

 

  1.           وااااااااااااااای. چه ترسناکه. من میترسم . کمککککککککککک

 

چی بابایی؟ ترس نداره؟ اگه راست میگی خودت بیا بالا ببینم


 

حالا برای اینکه ثابت کنم دختر شجاعی هستم میخوام از دیوار هم برم بالا. ببین مامان جونم:

 

اااااااه. نشد . افتادم. دوباره امتحان میکنم:

 

واین همه چهره شیطون ثنا بعد از کلی بازی کردن. نمیخواستم این عکسو بذارم. ولی اینقد شیطنت از روت میبارید نازنینم که دلم نیومد نذارمش:

 

آب خوردن ثنا خانومم به صورت کاملا مستقل که البته بعد هر بار آب خوردنش تقریبا باید لباساشو عوض کنم. اینقدم خوشکل میگی آآآآآآآآابببببببه وقتی آب میخوای که نگو. البته اسم عباس رو هم خیلی شبیه آبه صدا میکنی. ولی روی حرف ب عباس کمی بیشتر مکث میکنی. قبلنا وحیده رو میگفتی ایییده . از وقتی میگی عباس دیگه نمیگی ایییده. ای دختر لوس بابا. یادت باشه بابایی بهت شیر نمیده. گشنت شد نگی م م ها.(شوخی کردم دردت به جونم. تو با باباجونت حال کن. منم نگاه سما میکنم و کیف دنیا رو میکنم عزیزکم)

 

اینم نمونه ای دیگه از محبت وصف ناپذیر پدر و دختر(بابای مهربونت در حال داستان تعریف کردن برات):

 

دلم خوشه 2 تا گل میزو گذاشتم رو هم که دستت به چیزای روشون نرسه. راهشو پیدا کردی و میری لوسیون و روغن بدنتو بر میداری و نمیدونم چطور میای پایینو بهم میدیشون. قربون انعطاف بدنت بشم من:

 

اینجا هم که من مشغول کارای آشپزخونه بودمو دیدم داری بازی میکنی دوربین گذاشتم ازت فیلم بگیره. بعدا خودم نگاش کردمو کلی ذوق کردم با ابن کارای خوشکلی که کردی:

لالالالالا. لالا سارا(درحال لالایی عروسک سارا)

 

اینجا هم احساساتی شدیو ساراجونتو بوسیدی:


به وجود دوربین پی بردیو...........

 

دبدو که اومدیییییییییییییییی.

 

چند روز فیلمای چند ماهگیت رو برات میذارمو تو هم باهاشون کلی میخندی. جالبه که بعد از دیدن فیلمی که در حال 4دستوپاراه رفتن بودی شروع کردی به 4 دستوپا راه رفتن:

 

کارای جدیدی که انجام میدی:

 1-      دست نی نی های هم سن خودتو میگیری و آلیسا آلیسا جینگیل آـلیسا بازی میکنی

2-      بهت میگیم آسمون کجاست؟ ستاره ثنا کجاست؟ بالا رو نگاه میکنی.

3-      خیلی دوست داری لوسیون بزنمت میری خودت میاریش و میخوابی . میگم سرتو ببر بالا میبری بالا که زیر گردنتو بزنم.

4-      میگیم من مامان کیم؟ یا من بابای کیم؟ میزنی رو سینت و میگی من.

5-      آبه و عباس رو قشنگ تلفظ میکنه. (البته قبلا هم گفتم)

6-      تا 6  و گاهی 7مکعب رو رو هم میتونی بچینی. احسنت دختر باهوشو خوبم.

7-      گریه که میکنی دستتو میذاری روصورتتو اشات مثه بارون میاد. فکر کنم از من یاد گرفتی وقتایی که اذیتم میکنی اینکارو میکنم.

فعلا چیزی یادم نمیاد. کم کم سعی میکنم بنویسم کارای جدیدتو دخترک خوشکلم. ماشالله بهت بشه که هرروز داری بزرگتر و باهوشتر میشی.

هنوز کلی عکس رو دوربینم دارم که چون شارژش تموم شد نتونستم خالیشون کنم. در اسرع وقت منتظر پست بعدی ما باشید دوست جونیا.



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 25 اسفند 1392 | نویسنده : مامان ثنا
بازدید : 328 مرتبه

سلام همه وجودم. الهی من دورت بگردم که اینقده شیطون شدی و اذیتم می کنی که جدیدا دیگه کلی دعوات میکنم. بمیرم برات تو  هم کمی مظلوم میشی و یه چند ثانیه ای یه طوری تو چشام خیره میشی که میخوام از رو برم. بعدشم کلی بغلت می کنم و می بوسمت که از دلت در بیاد. ولی دیشب اینقده اذیتم کردی که حسابی کلافه شدم. تقریبا 1.30 شیر می خوردی و نمی خوابیدی. گریهشانس بابایی هم کاری براش پیش اومد و رفت بیرون. تو هم تا تونستی مامانو اذیت کردی. طوری که من با گریه زنگ زدم بابایی که دارم از خستگی و گشنگی می میرم. بیا به دادم برس. ولی تا بابایی اومد خوابیده بودی شیطون. 

واما از شیرین کاری هات بگم نازنینم که هر روز شیرین تر میشی:

به نظرتون این چیه دوست جونا:

ببببببببببببببببببببله. درست حدس زدید. ثنا خانومم از حالت ایستاده سجده کرده. قربون انعطاف بدنت بشم . خدا راضی نیست اینقد بدن کوچولوت رو اذیت کنی. خوب بشین سجده کن نازنینم

الهی مامان قلبون اون چهره ملکوتیت بشه عروسک خوشکلم. تازه بهت میگم الله اینقد خوشکل میگی اکبر که نگو. ولی تا حالا فقط برای عمو محمد گفتی . بقیه اکبر گفتن خوشکلتو هنوز نشنیدن.

این عکسا رو هم قبلا ازتون گرفته بودم. یادم رفته بود بذارم

و بازم پدر و دختر بااحساس

تراشه های الماس رو هم برات گرفتیم که فعلا 4 کلمه انگشت و قلب و زبان و مو رو داریم باهات کار میکینم. زدیمشون به در یخچال و تا میگیم قلب کجاست هرجای خونه باشی خودتو میرسونی به در یخچال و نگاشون میکنی دختر نابغه من.

ایشالله بتونیم خوب باهات کار کنیم و استعدادهاتو شکوفا کنیم وروجکم.

هزار تا میبوسمت عسلم. فقط تورو خدا اینقد منو اذیت نکنزبان

 ثنا جان میوه زندگی مامان وحیده و بابا ابوالفضل تا این لحظه ، 1 سال و 2 ماه و 3 روز و 8 ساعت و 24 دقیقه و 54 ثانیه سن دارد 



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد
درباره وبلاگ

مهربان ترینم. برایت می نویسم. برای تویی که تک تک لحظات من و پدرت با وجود تو لبریز دوست داشتن شده و کامل کننده عشق من و پدرت هستی. حاصل زندگی دوستت داریم و خدا را سپاس گذاریم که بهترین هدیه را در روز 22 دی 1391 بعد از 3 سال زندگی مشترک به ما ارزانی داشت.

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 2 نفر
بازديدهاي ديروز : 32 نفر
بازدید هفته قبل : 271 نفر
كل بازديدها : 99282 نفر
امکانات جانبی

جاوا اسكریپت

کد تغییر شکل موس

پشتیبانی

کد تغییر شکل موس